ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

روز پدر و رفتن بابایی92.3.3

1392/3/5 14:50
نویسنده : مامی فریبا
134 بازدید
اشتراک گذاری

سلام سوگلی من عشق مامان وروجکم .سارینا امروز روز پدر و تو اولین سالی که وارد زندگی ماشدی و حضورت پررنگتر شده منظورم از پررنگتر اینه که آخه توی ورووجک پارسال هم روز پدر حضور داشتی البته توی شکم من بودی بخاطر همین حضورت کمرنگ بود ولی امسال هزار ماشالله حضور فعال تری داری.ولی سارینا امروز بابایی رفت تهران برای عمل و موقع رفتن تو خواب بودی ساعت 3و 15 بود که اومد ازت خدافظی کنه هی ماچت میکرد و هی ماچت میکرد و هی منم میگفتم بابا بسته حالا نوبت منه و دیدم نه مثل اینکه نمیخاد دست از بوسیدن تو برداره چنان خم شده توی تختت که نگو یدفعه کشیدمش که نگو وای جوجه سارینا بابایی داشتمیگرد منم هم خندم گرفته بود و هم گریم و خلاصه اینکه بابایی رفت تهران و نامرد من و تورو هم نبرد ولی قول زنونه داده که مهر مارو هم ببره البته با ماشین خودمون. من و تو هم داریم میریم خونه مامان اینا بمونیم عشقم چون اونجا هم اونا تنهان چون دایی میثم و بابام هم دیروز رفتن تهران

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

نیلوفر
4 خرداد 92 10:24
عسیسممممم گریه نکن. زودی برمیگرده.
SaYa
9 خرداد 92 13:19
عزیززززززززم گریه نکن برمیگرده زودی ایشالله شما هم واسه خودتون خوش باشید عزیززززززمایشالله که باهم برید تهران
rasta
10 خرداد 92 16:02
سلام فریبا ، خوبی؟ سارینای نازم چطوره؟ چرا عکسهاش رو دیگه تند تند نمیزاری؟؟ دلم واستون ی زره شده بود واااااای فریبا بیا برو وبم رو بخون ، باز هم گشت ارشاد اینبار بدجور گرفتنم ، بردنمون خیابون وزرا اونور شهر باز با مامان بزرگ نازنینم کلی هم جریمه ی نقدی شدیم به خدا دیگه شورش رو دراوردن برای آیدین هم پرونده تشکیل دادن تصمیم گرفتیم از ایران بریم ، به زودی....